تبليغاتX
كابوس عريان
كابوس عريان
نمايش عريان انديشه
كلاغيسم
 

حتما داستان معروف كلاغ و عقاب رو شنيديد. همون عقابي كه دلش مي خواست عمري به طولاني كلاغ داشته باشه ولي در نهايت كيفيت زندگي رو به كميتش ترجيح ميده.

عقاب حاضر بود 2 سال بيشتر عمر نكنه ولي در عوض غذاش رو خودش شكار كنه و حاضر نبود مثل كلاغ آت و آشغال و لاشه مردار بخوره.

عقاب حاضر بود 2 سال بيشتر عمر نكنه ولي در عوض بلند پروازي و لذت بودن در اوج آسمونا رو از دست نده.

متاسفانه كم نيستند آدمايي كه دچار تفكر كلاغيسم شده اند. اينها تمام عمر، آنطور كه دلشان نمي خواهد زندگي مي كنند، تا مثلا زندگي طولاني تري داشته باشند. غافل از اينكه اگر هزار سال هم عمر كنند، 999 سال آنرا به مبارزه و كشمكش با يك سري بايدها و نبايدها تلف مي كنند. يكسال باقي مونده رو هم به خيال زندگي بهتر سپري مي كنند و بعد ....

ما هميشه فراموش مي كنيم كه يكبار بيشتر به دنيا نمي آييم. تنها يك فرصت براي زيستن وجود دارد. اين لحظه، درست همين لحظه، فقط يكبار در زندگي رخ مي دهد. هيچ فرصت دوباره اي وجود ندارد.

حتما بعضي از شماها فكر مي كنيد، بعد از مرگ دنيايي وجود داره كه اگر خودتون رو از لذتهاي اين دنيا محروم كنيد، در دنيايي ديگر 100 برابر لذت بخش تر از اونو تجريه خواهيد كرد. كاش قدري به فلسفه پيدايش چنين تفكري فكر كنيم.

ياد جوكي افتادم كه از هر تراژدي غم انگيز تر است:

يه بابايي ميره پيش دكتر و ميگه : من الان 50 سالمه و مي خوام 50 سال ديگه عمر كنم. چي كار بايد بكنم؟

دكتر مي پرسه: سيگار مي كشي؟

يارو ميگه: نه! استغفر الله

-         مشروب مي خوري؟

-         نه! استغفر الله

-         ترياك مي كشي؟

-         نه! استغفر الله

-         خانم بازي مي كني؟

-         نه! استغفر الله

-         پس 50 سال عمر اضافه مي خواي كه چه غلطي بكني؟

فرصت زيستن براي كسب لذت است. اما مي توانيم اين فرصت را به بدترين شكل ممكن سپري كنيم. من به شخصه ترجيح ميدم از تفكر عقابيسم پيروي كنم. عمر كوتاه، ولي با كيفيت. حاضرم 10 سال ديگه بميرم ولي تمام 10 سال رو به خوشگذراني مشغول باشم.

به قول روحاني مسجد ما: آدمي كه اين دنياش مثل جهنمه، نبايد توقع داشته باشه اون دنياش مثل بهشت باشه.

آدمي كه دنياش مثل آخرت يزيده، چه لزومي داره به زندگي نكبتي خودش ادامه بده. چاره اش، مبال و تيغ و شاهرگه، بعدشم ... خلاص....

آدمي كه در اوج قدرت و جواني قطع نخاع ميشه، چرا بايد تمام خانواده و دوستان و پزشكان زحمت كش را به درد سر بندازه كه مي خوام 40 سال ديگه مايه عذاب ديگران شوم؟ آيا اين چيزي جز خودخواهي نيست؟

چرا بايد يه خيابان خواب معتاد بخت برگشته كه چهره جامعه رو مخدوش مي كنه و به هزار كار كثيف و غير فانوني رو مياره، حق حيات داشته باشه؟

چه لزومي داره معلولان و از كار افتادگان اجتماع كه فقط از امكانات جامعه استفاده مي كنند و به عنوان يك مصرف كننده صرف، هيچ خاصيتي براي اجتماع ندارند، حق حيات داشته باشند؟

لطفا نگوييد كه هر انساني حق حيات داره و از اين دست شعارهاي نوع دوستانه و عوام فريبانه سر ندهيد. اگر واقعا معتقديد هر انساني حق حياتش را از خداوند مي گيرد و هيچ كس نمي تواند اين حق را از او سلب كند چرا به قانون اعدام اعتراضي نمي كنيد؟ مگر نه اينست كه انسانها، حق حيات را از انسانهاي ديگر مي گيرند تا حق حيات ساير افراد جامعه به خطر نيفتد؟

پس چرا نمي پذيريم، هستند آدمايي كه نقش علف هرز را در جامعه انساني بازي مي كنند و بايستي آنها را از ريشه درآورد تا گلهاي عطرآگين و نهال هاي پر ثمر جامعه بهتر رشد كنند؟

 

|+| نوشته شده توسط شهريار در 87/03/07 ساعت 22:4 |

Powered By
BLOGFA.COM