تبليغاتX
كابوس عريان
كابوس عريان
نمايش عريان انديشه
زنگ تفريح

به توصيه بعضي از دوستان، تصميم گرفتم كمي شيرين تر بنويسم تا تلخي روزگار از يادمان برود. حدود يكساعت فكر كردم. تمام ذهنم را زير و رو كردم تا مطلبي پيدا كنم كه باعث انبساط خاطر ياران كابوس شود. حال مي خواهم ماحصل يك ساعت تفكرم را كه بهتر از هفتاد سال عبادت است، بريزم روي داريه:

يك: نوستالژي با قافيه:

 اتــل مــتـل تـوتـولــــه             گــاو حسـن چـه جــوره

نه شير داره نه پستون            شيرشو بردن هندستون ( تا دلت بسوزه!)

دو: چوستالژي با قـيـافه: در چراگاه نصيحت گاوي ديدم سير/ من الاغي ديدم يونجه را مي فهميد...( تا دلت بسوزه!)

سه: خبر قيمتي: قيمت خانه در دبي، نصف قيمت خانه در تهران است! ( تا دلت بسوزه)

چهار: يك خبر سياسي: «كوچه علي چپ» به دليل لوله كشي گاز مسدود مي باشد! ( تا اطلاع ثانوي دلت بسوزه!)

پنج: انتقام شاعرانه: اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري / منم از كوچه معشوقه تو مي گذرم! ( تا دلت بسوزه!)

شش: كارت سوخت تاكسي باباي دوستم، سوخت! (خب! اسمش كارت سوخته ديگه. بايدم بسوزه! تا دلت بسوزه!)

هفت: ... ( نمي گم تا دلت بسوزه!)

هشت: بزرگترين پرسش فلسفي لاينحل بشر مودار: چرا حسن كچل به آرايشگاه مي رود؟؟؟؟؟(پاسخ احتمالي: براي نوشيدن آب! تا دلت بسوزه!)

نه: خبر داغ: پسري براي معاف شدن از سربازي، دست به خود سوزي زد! (درد بي دردي علاجش آتش است! تا دلت بسوزه!)

ده: آگهي بازرگاني: يك فقره خيارشور فرد اعلاء به فروش مي رسد. از يابنده تقاضا مي شود، محل كار خود را ترك و پيدا كنيد پرتغال فروش را ! (تا دلت بسوزه!)

توضيح واضحات: به جان عزيز خودم، تمام ديشب رو در محلول نمك و سديم غني شده خوابيدم تا تونستم اين مزخرفات رو سرهم كنم. ولي فكر كنم كمي زيادي خوابيدم، براي همين شورش دراومد.

 

|+| نوشته شده توسط شهريار در 87/03/25 ساعت 20:54 |

Powered By
BLOGFA.COM